جمال الدين محمد الخوانساري

454

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

نيز محمول مىتواند شد نهايت بنا بر آن « ايجاب » بايد كه بر معنى لغوى محمول شود يعنى ثابت گردانيدن يا بر أعمّ از استحباب ، وحاصل كلام اين شود كه : چون حق تعالى عفت مردم را از سؤال وطلب كه امريست بغايت مرغوب مىخواست فرض گردانيده اجتناب از دزدى را تا مردم بسبب آن محتاج بآن امر نكوهيده نشوند ، وممكن است كه « عفت » در اينجا بمعنى سيم باشد ومراد اين باشد كه فرض كرده اجتناب از دزدى را جهت اين كه واجب ساخته عفت را ، واگر دزدى حلال مىبود باعث بىعفتى مىشد زيرا كه رفتن بخانه‌هاى مردم دزده « 1 » خصوصا در شبها كه غالب افراد آنست منشأ بي عفتي بسيار مىشود وپوشيده نيست كه از براي تحريم دزدى علل ظاهرهء ديگر نيز باشد . وممكن است كه باعتبار ظهور آنها وخفاى اين اقتصار بر ذكر اين شده باشد وممكن است نيز كه از براي اشاره بكمال اهتمام در ايجاب عفت باشد واين كه وجه عمدهء تحريم دزدى نيز آنست واللّه تعالى يعلم . وابن أبي الحديد « 2 » در شرح نهج البلاغة « عفت » را بر مقابل طمع در أموال مردم حمل كرده وگفته : وحرام شده دزدى از براي واجب ساختن عفت ، زيرا كه عفت خصلت شريفى است وطمع خوى پستى است ، پس حرام شده دزدى تا اين كه عادت كنند مردم بر آن خصلت شريف ودورى كنند از آن خوى نكوهيده . وترك الزّنا تحصينا للأنساب « 3 » . وفرض كرده ترك زنا را از براي محكم كردن نسبها ، يعنى از براي اين كه نسبها مضبوط ماند وهر كس معلوم باشد كه فرزند كيست تا معلوم شود كه نفقهء أو بر كيست ، وميراث أو از كيست ، ووارث كيست ، وساير أحكام ديگر كه بر ضبط انساب مترتّب مىشود ، واگر زنا مباح مىشد وجايز مىبود كه هر كس بهر زنى كه

--> ( 1 ) كذا صريحا بخطّه ( ره ) يعنى بزيادت هاء در آخر كلمه . ( 2 ) اين عبارت از اينجا تا « خوى نكوهيده » در بعضي نسخ هست ودر نسخهء أصل نيست . ( 3 ) در نهج البلاغة : « للنسب » .